«شکستههای ایستاده» خاطرات برگزیده فراخوان ضیافت عشق است که در سال 1385 برگزار شد و به انتخاب مصطفی رحیمی در این کتاب گرد هم آمدهاند. خاطراتی با مضووع نماز و نیایش ایثارگرانی که در پاسخ به این فراخوان به دبیرخانه آن ارسال شدهاند.
خاطره نمازی در آغوش موج از قاسم مقیمپور بیژنی در صفحه 51 کتاب «شکستههای ایستاده» درج شده است که با هم مرور میکنیم:
وقتی که در عملیات کربلای 3 دچار مد و امواج متلاطم آب شده بودیم و من نگران و متحیر٬ ستون در حال حرکت را در داخل آب کنترل میکردم٬ دیدم یکی از بچهها سرش را بدون حرکت داخل آب قرار داده است. نگران شدم. شانهاش را گرفتم و تکان دادم و سرش را بلند کردم. با نگرانی و تعجب پرسیدم: چی شده؟ چرا تکان نمیخوری؟ خیلی خونسرد و بدون نگرانی گفت: مشغول نماز شب بودم. در ضمن با طناب متصل به ستون٬ بقیه را همراهی میکردم.
اطمینان و آرامش این نوجوان بسیجی٬ زبانم را بند آورده بود. گفتم: اشکالی ندارد. ادامه بده٬ التماس دعا.
صبح روی سکوی «الأمیه» آن نوجوان اولین شهیدی بود که به دیدار پروردگار نایل آمد.
واقعاً جاي بسي تأسف هست نسبت به كساني كه زندگيمان را مديونشان هستيم چنين بي تفاوت باشيم.
كسي كه نتواند سپاسگذار محبتهاي بندگان خدا باشد چگونه مي تواند شكرگذار نعمتهاي خدايش باشد.
روزي هزار بار از خودم ميپرسم واقعا اگه كربلا بودي
از لشكريان امام حسين بودي يا عمر سعد؟؟؟؟؟؟
با اين سوال اشك توي چشمام جمع ميشه و به
حال زار خودم دلم مي سوزه . چقدر بدبختم كه
نمي تونم اين سوال رو جواب بدم.
خدایا!چه خط نازکی است میان عباس شدن و سعد بن ابی وقاص شدن.
انگار اندازه یک تار مو میان شمر و علی اکبر فاصله است. عباس می توانست سقای دشت
کربلا نباشد با پذیرفتن یک امان نامه و گفتن یک آره و حر می توانست قاتل حسین باشد به
همین راحتی عوض می شود سرنوشت آدمی !
و تو؟....

